متاسفانه این عکس دیر بدستم رسید. تیم برتون به همراه خانواده اش روز هالووین
اینم یه عکس دیگه از وینونا در کنار اسپارکی.

خوب دیگه بسه بریم سراغ گفتگو (کسانی که عاشقان واقعی تیم برتون هستند این گفتگو را بخوانند)
گفتوگو با تيم برتون(Tim Burton)، کارگردان انيميشن «فرانکنويني» (Frankenweenie)
اداي دين به فرانکشتين
فرانکنويني يک انيميشن سهبعدي است که به صورت استاپموشن ساخته شده. اين فيلم ترسناک و کمدي که به شکل سياهوسفيد اکران ميشود، توسط تيم برتن کارگرداني و در واقع از روي فيلم کوتاهي به همين نام که در سال 1984 ساخته شده، تهيه شده است. اين فيلم همانطور که در نسخه سال 1984 هم گفته شده، در واقع تقليد و تجليلي است از فيلم فرانکشتين (1931) که براساس داستاني از مري شلي به همين نام ساخته شده بود. اين اولين فيلم بلند سياهوسفيد و همچنين اولين فيلم انيميشن به شيوه استاپموشن است که به صورت سهبعدي و با فناوري آيمکس اکران ميشود.
در نيو هالند، ويکتور جوان که سگ دوستداشتنياش به نام اسپارکي را از دست داده، قدرتي پيدا ميکند که ميتواند زندگي را به سگ عزيزش برگرداند. با اينکه ويکتور سعي ميکند اين مخلوق جديد را از ديگران پنهان کند، اما اسپارکي غيرعامدانه و نادانسته بيرون ميرود و باعث خرابي و ويراني در شهر ميشود.
گفتگوی زیر با کارگردان این کار انجام شده است.
لطفاً کمي در مورد صداپيشههاي فيلم صحبت کنيد.
در اين فيلم با تعدادي از بازيگراني کار کردهام که قبلاً هم تجربه همکاري با يکديگر را داشتهايم. کاترين اوهارا، وينونا رايدر، مارتين لاندو، مارتين شورت و کانچاتا فرر در اين پروژه به من ملحق شدند و همچنين ميدانيد که از صداي کريستوفر لي هم استفاده کرديم. چارلي تانان در نقش ويکتور، يک پسربچه دانشمند است که سگ شکارياش اسپارکي را به زندگي برميگرداند. فرانک واکر در نقش اسپارکي، حيوان خانگي ويکتور است. او بهترين دوست ويکتور محسوب ميشود و زندگي دوبارهاي توسط او پيدا ميکند. وينونا رايدر در نقش السا ونهلسينگ يک دختر مهربان، همسايه و همکلاس ويکتور است و برخلاف بقيه کودکان، از قدرت ويکتور براي سگ پشمالوي خانگياش به نام پرسيفون استفاده نميکند. کاترين اوهارا دو نقش دارد؛ يکي سوزان مادر ويکتور و دختري مرموز و خارقالعاده که دختري غيرعادي از همکلاسيهاي ويکتور است و رابطه مخفي عاشقانهاي با ادگار دارد. او از قدرت ويکتور براي گربه خانگياش استفاده ميکند. مارتين لاندو در نقش آقاي زيکراسکي که يک آدم جديد و غيرعادي است و در عين حال يک معلم علوم عاقل هم هست که با لهجه اروپاي شرقي صحبت ميکند. او به ويکتور کمک ميکند تا زندگي را به سگ مردهاش برگرداند و به علاوه نقش مربي ويکتور را هم بازي ميکند و تعدادي شخصيت ديگر...
آيا اين همان فيلم بلندي است که ميتوان از آن به عنوان انتقام زيباي برتن از ديزني ياد کرد؟ به هر حال شما در دوراني با ديزني و استفاده از منابع آنها دچار مشکل شديد و آنهم بعد از اين بود که فيلم کوتاه زنده فرانکنويني را ساختيد.
درست نميتوان گفت که آيا انتقام در اينجا واژه خوبي است يا خير. اين پروژه همواره براي من مطرح بوده و به عنوان يک موضوع مشترک به آن فکر ميکردم. فرصتي دست داد که بتوانم داستان آن را به صورت سياهوسفيد و استاپموشن بسط و توسعه بدهم و براي اين کار تعدادي بچه، تعدادي هيولا و چندين شخصيت جديد را وارد کار کردم. با وجود اينکه با برخي چيزها از سالهاي خيلي دور دوباره ديدار کردم و مجدداً با آنها برخورد کردم، اما همه آنها براي من بسيار پرمعني و خاص شدند.
در خصوص اين پروژه جديد که در آن داستان فرانکنويني بسط داده شده، بگوييد که چه چيزهايي از دل ايده اوليه بيرون آمدند و چه چيزهايي بهتازگي وارد کار شدند؟
همواره شخصيتهايي را در سر داشتم که داستان را بر مبناي آنها مرتبسازي ميکردم. گاهي اوقات هست که روي يک شخصيت کار ميکنيد، اما نميدانيد که بايد چه چيزي را با آن متناسب کنيد. در خصوص اين کار هم همواره شخصيتهاي فرعي حضور داشتند که در کنار داستان به آنها فکر ميکردم و دوست داشتم از آنها هم بازي بگيرم. بهجز مسائلي که مربوط به کودک و سگ او ميشوند، برخي مسائل هم به بچهها و معلمها برميگردد. من با فيلمهاي ترسناک جهاني رشد کردهام و عاشق فرانکشتين، دراکولا و ملاقات با مرد گرگنما بوده و هستم و دوست داشتم که آنها را با هم يک جا جمع کنم و تلفيقي از مجموع آنها داشته باشم. خيلي چيزها بود که به خاطر عشقم به آنها پرداختم.
آيا از اينکه موفق نشويد که با وجود اينها چيزي به داستان اصلي فرانکنويني اضافه کنيد، نگران نبوديد؟
با توجه به اينکه قلب اصلي داستان مثل همان قبليست، پس نميتوان گفت خيلي هم به داستان چيزي اضافه شده که بيخود آن را کشدار کند. فقط برخي از شخصيتها هستند که به کار اضافه شده و حضور آنها توانسته کار را جانانهتر و بهتر کند. به نظر نميرسد که با چيز متفاوتي روبهرو شويد. يعني من احساس نکردم که يک کار کوتاه دارم که بايد آن را بِکِشم تا زمان را پرکنم. فيلم به واکاوي سياستهاي بچگانه و رابطهاي که آنها با معلمهاي عجيب و غريب و مرموزشان دارند ميپردازند. هيچ زماني احساس نکردم که دارم موضوعي را بيخودي با آبوتاب تعريف ميکنم يا دارم بيجهت موضوعي را کش ميدهم. همهچيز کاملاً طبيعي پيش ميرفت. اگر غير از اين بود، اصلاً کار نميکردم.
رابطه بين سگ و پسر در خيلي از فيلمهاي ديگر شما هم ديده ميشود. در اين کار هم دوباره تکرار شده. چرا؟
فکر ميکنم وقتي جوان بودهايد اولين رابطه کامل و بينقص شما با چنين موجودي بوده، يعني شما بايد خيلي خوشبخت باشيد که يکي از اين حيوانات خانگي داشته باشيد تا به آن عشق بورزيد. چرا که رابطه با آنها مستقيم به قلب شما متصل ميشود. من هم خوشبختانه قبلاً يکي از همين حيوانات خانگي مصنوعي را داشتم که واقعاً يک رابطه خوب و عميق با هم داشتيم. تمام عناصر فرانکشتيني به اين خاطر است که آرزو ميکنم کاش ميشد چنين راهي را تکميل کرد. من هميشه در خصوص فيلمهايي با موضوع فرانکشتين احساس ميکردم که کاملاً ميتوانند احساس آدم را با خود درگير کنند. يعني خيلي فيلمهاي احساساتبرانگيزي هستند، چون يک ارتباط نسبتاً طبيعي بين دو چيز را روايت ميکنند.
چرا فيلم را سياهوسفيد ساختيد؟
يکي از شروط من براي کار اين بود که اجازه بدهند به صورت سياهوسفيد فيلم را بسازم. سياهوسفيد کارکردن لذت خاص خودش را دارد، چون باعث ميشود احساسات شما بيشتر برانگيخته شوند. خاصيت عجيبي در کارهاي سياهوسفيد هست که تاثير خاصي روي احساسات بيننده ميگذارد.
و در مورد ساخت فرانکنويني به شيوه سهبعدي؟
به نظرم خيلي جالب بود که يک کار سياهوسفيد به شيوه سهبعدي ساخته و ديده شود. خيلي علاقمند بودم که دست به چنين کاري بزنم. دوست داشتم تا به اين وسيله کار را بديهيتر و واضحتر نشان بدهم و سايهها را تاريکتر نگه دارم. زماني هم که کار را ديدم از نتيجه لذت بردم، چون همهچيز به گونهاي متفاوت ديده ميشود. به نظرم ايده کار به صورت استاپموشن، سياهوسفيد و سهبعدي يعني تلفيق اين سه عنصر جذاب با هم بسيار هيجانانگيز بود.
استاپموشن يعني همان شيوهاي از ساخت انيميشن که قابل لمس است. درست است؟
بله و به همين خاطر عاشق کار به شيوه استاپموشن هستم. اين چيزها هميشه براي اينکه به منصه ظهور برسند وقتگير هستند، اما در نهايت يک رسانه تصفيهشده و منبسطکننده هستند. با وجود اينکه امروزه کمي از فرم هنري خود را از دست داده، اما هنوز هم به نسبت گذشته خيلي خوب ميتوان با آن کار کرد و ارتباط گرفت. طي کار با چيزهاي خيلي قشنگي برخورد ميکنيم، چون ميتوان کليت کار را لمس کرد، عروسکها را احساس کرد، آنها را حرکت داد و از قدرت جادويي نهفته در آنها لذت برد. چيزهاي خارقالعادهاي رخ ميدهد. در چنين لحظاتي آرزو ميکنيد که ايکاش همه ميتوانستند چنين تجربهاي را از سر بگذرانند، چون واقعاً صحبتکردن در مورد اين موضوع مشکل است. اگر موفق شديد که چنين چيزهايي را احساس کنيد، به بغرنجي، پيچيدگي و ريزهکاريهاي کار واقف ميشويد و جنبه زيباييشناسانه فرم هنري بر شما آشکار ميشود. کارکردن به شيوه استاپموشن واقعاً کار پيچيده و بغرنجي است. ما يک گروه کوچک داشتيم و تمام تلاشمان اين بود که موفق شويم شيوه استاپموشن واقعي را پياده کنيم. زماني کهعروس مرده را کار ميکردم، عروسکها آنقدر خوب به نظر ميرسيدند که انگار در حال تماشاي يک انيميشن کامپيوتري هستيد. ما يک بازگشت به گذشته داشتيم و با کمي تغييرات در شيوه، همان کار را دنبال کرديم و اين همان چيزي است که دوست دارم؛ استفاده از تکنولوژي به شرطي که هنوز بتواند شباهتها را حفظ کند. مثل پايبندبودن به اصول اوليه سينما. برخي تکنيکهاي هميشگي که اصل و اساس کار هستند، مانند حرکت عروسکها در 24 فريم در هر ثانيه. استفاده از تکنولوژي فقط براي اين است که سادهتر و بيآلايشتر کار کنيد. هر چقدر کارها را با توجه به فناوري روز انجام دهيد، به سادگي کار نزديکتر ميشويد.
فيلم شما به نوعي آموزش سينماي کلاسيک به بچههاست. بله؟
ما سعي کرديم که تعدادي مراجع در فيلممان قرار دهيم که اگر کسي چيزي از داستان فرانکشتين و فيلم او هم نميدانست، متوجه آن شود. البته اين هدف اصلي نبود و به نظرمان لازم نبود که اميدوار باشيم چنين چيزي حتماً در فيلممان ديده شود. برخي چيزهاي شخصي در فيلم هست که هميشه براي من معني خاص خودشان را داشتهاند، اما نميتوان گفت که فيلم صرفاً براي نشان دادن چنين چيزهايي ساخته شده و لزومي براي پرداخت به آنها ديده شده.
.jpg)
چرا چيزهاي قديمي برايتان الهامبخشترند؟
من فکر ميکنم خيلي چيزها ميتوانند منابع الهام ما باشند، اما آدم هميشه از چيزهايي که در آغاز زندگياش با آنها سروکار داشته بيشتر ارتباط برقرار ميکند، چون يک جور آرزومندانهاي دوست داريد که آنها را داشته باشيد. فکر نميکنم که ياد آنها هيچوقت ما را ترک کند. زماني که يک چيز را براي اولينبار تجربه ميکنيد خيلي مشتاقانه از آن ياد ميکنيد و بعدها با شدت و قوت زيادي آن را به ياد ميآوريد، چون آنها اثر خيلي قوياي روي شما داشتهاند و همواره با شما ميمانند، پس دائماً با يادآوري آنها هيجانزده ميشويد. به همين خاطر من هم سراغ کاري رفتم که قبلاً خيلي مشتاقانه روي آن وقت گذاشته بودم و دوست داشتم منبع الهام من براي کار جديدم باشد.
هيچوقت شده که ترجيح بدهيد روي فيلمهاي اولين خود کار کنيد؟ آيا کارهاي اوليهتان را ترجيح ميدهيد؟
جوابدادن به اين سوال خيلي سخت است، چون عيبجويي از کاري که مدتها از شما وقت گرفته، کار سختي است. من کارهايي مثل ادوارد دستقيچي را همچنان دوست دارم. شايد شما بخواهيد بين هر چيزي يک ربطي پيدا کنيد، اما اجازه بدهيد مسائل به صورت شخصي باقي بمانند.
بعد از اين کار ميخواهيد يک مدت به خودتان استراحت بدهيد؟
واقعاً حس ميکنم زماني را براي اختصاصدادن به خودم نياز دارم. ميخواهم کمي استراحت کنم. مدت زماني لازم دارم تا از ديدن کار و پروراندن فرزندي که بزرگ کردهام، لذت ببرم.
خوب این از این امیدوارم تونسته باشم هوادارای تیمی رو راضی کنم اگه لطف کنید نظر بدبد خیلی ممنون میشم اگه هم که دوست ندارید که اون بحثش فرق میکنه تا دیداری دیگر خدانگهدار.
منبع: (Comic Con (Sep. 2012))
ترجمه : سایت ایرانیان انیمیشن